چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۳
تولد تکرارها

امروز سال اين دختره تحويل ميشه!

يکسال گذشت...با همه ی خوبی ها و بديهاش...خيلی اتفاقا افتاد..من بارها عوض شدم...واسه بعضيا عوضی شدم...دوره ی يه عده شروع و يه عده تموم شد...پستيا و بلنديا...بريدنای زيادی رو پشت سر گذاشتم..خيلی زياد...بارها له شدم..عوضش بارهام بلند شدم...شايد هيچوقت هدفی تو زندگی نداشتم..يه هدف درست و حسابی...ولی هدفم از زاييدنِ!! اينجا رو فراموش نکردم...نوشتن..خالی شدن...يه جای خيلی خيلی ساده...ديدی که کوچکترين تغييری توش نياوردم..با وجود اينکه عاشق چيزای جينگولم!! ولی اينجا بـايد ساده ترين می بود! بدون لينک..بدونِ...خواستم بنويسم تا درپوش سکوتم برداشته بشه...اين راهم مث خيلی راهای ديگه امتحان کنم...شايدم هر بار به نوعی تونستم...تنهائيامو،حرفامو،غصه هامو،گريه هامو، خنده ها و شيطنتا و بچگيامو...اونقد فشار می دادم تا ميشد يه جمله و اونوقت بود که اينجا فريادشون می زدم..ميدونی..ميخوام بهت بگم توی هر کلمه که اينجا گفتم دنيا تا حرفه..خاطره س...باور کن منو...اينجا برام مث يه خونه ی اجاره ايه که يه روز انگاری مجبور به ترکشم...بايد تحويلش بدم...مواظب بودم در و ديوارش با دری وريا و فحشايی که وِردِ زبونمه لک نشه..مث روحم خط خطی نشه...هميشه مخاطبم تو بوده...توهايی که هرکدوم واسم يه رنگ و بويی داره..مهم نبوده که کی چی برداشت می کنه..کی ميخونه و کامنت ميزاره..مهم فقط من بوده و "من" وقتی که تنها ميشه!



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]