یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۳
Let me think about it

زندگی صرفن قصه ای که توسط يه احمق گفته ميشه ، سرشار از خشم و هياهو بدون اينکه معنايی بده نيست. اما - نميدونم چرا - نميخوام تو اين انديشه با ديگران شريک بشم . ديگران زندگی رو به سويی می کشن و من به سويی ديگر! و هيچکدوم ديرزمانی اين نبرد ذهنی را تحمل نميکنيم.

اگر خورشيد ، گرما و رنگين کمان را می پذيرم، بايد تندر را نيز بپذيرم ، و توفان را و باران را . تلاش ميکنم اما احساس ميکنم در درونم چيزهای مهميمی ميرند!



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]