چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٢
اکنون منم در دل اين خلوت و سکوت

چند روز پيشا که برف اومد تنها چيزی که بهم ميچسبيد کوه بود.آره تو اون برف برم کوه!(نرفتی نميدونی چه خوبه حرف نزن)اما کسی باهام نيومد هر کی به دلايلی!خواستم امروز برم ليلا که خرخون ميخواست درس بخونه امتحانا شروع شده مينام که کلاسی داشت که نمی شد که بشه بپيچونه!مسئله اينه که تنهام نميخوام برم...در هر صورت نرفتم ديگه...بازم ۵شنبه جمعه اومد و يحتمل دل من قراره بگيره

بر جدار کلبه ام که زندگيست
 با خط سياه عشق
 يادگارها کشيده اند
 مردمان رهگذر



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]