دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤
DISGUSTNG hoLidaY

فقط يادت باشه
اين بهار جديد است.



دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤
Γsad movees make me laughΓ*

مسئله اينه که
رقص ادامه می يابد
ژرفتر و ژرفتر
اما
رقصنده ها محو می گردند
و تنها
رقص باقی می ماند
رقص۰



شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٤
tIred of aLL tHis drama

دليلشو نميدونم
اما اين تکرر ادرارا داره اذيت ميکنه..



سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٤
i'LL B fine

نشانه ها مرا به دوری می خواند.
حتی دورتر از آنچه که هستيم.
خيلی دورتر..



پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٤
aLL relAtionships r on da peripherY

تو حساب همه چيز رو کردی جز غد بازيای خرکی ِ منو.



سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٤
ev≡ry tIm≡ i g≡t ah≡ad i fEl mθr≡ d≡ad**

فارغ ميشوم.
قول ميدم.



سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٤
nΦ mΦre fυn

سياه می شوم
سياه می کنم
سياه می بينم
سياه می خواهم
سياه می پوشم
 



سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٤
der iz noTn two make me haP

نيست در اين شهر نگاری
که دل ما را ببَرد



شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤
saLvAtiOn

تو حالت از بندای من بهم می خوره
و من هر روز به بند هام اضافه می کنم.



جمعه ۱٢ اسفند ۱۳۸٤
ma' magneT pPL

آدم سايکو ها که دورم جمع ميشن و عاشقشون ميشم،
با هم دايره می سازيم
و هر چند وقت يکبار
باز ميشيم
بسته ميشيم.
فقط هنوز صدا با من حرف می زند
مثل امواج راديويی
کهنه
دور
نزديک
کوتاه
بلند



دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٤
wear BLACK 4 me

توله کبکِ به بلوغ نرسيده { نوعی اَن و لجباز ¿} می دانی مرا
و من آفتاب پرستِ تيز و پر ادعا و خوره ی اعتماد به نفس ِ [من] می دانمت.

ما دور می شويم از هم
خيلی دور~
حتی بر عکس [و بيشتر از] آنچه فکر می کردی
و کمتر از آنچه من می خواهم./هنوز/

باز هم به درد هايم~
به کينه هايم~
به نفرت هايم~
اضافه ات می کنم.

و تمام  طول شب کابوس هايم را يک تنه می سوزانم.

تو برای من وجودی نداری
معنا نداری
تو ديگر نيستی
نيستی



شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٤
wHich wAy?1-11*

]تو[ دوری.
نزديک نتوانی بود.
اگر هميشه دور بمانی خواهی مرد
و اگر هميشه نزديک بمانی خواهی مرد۰



چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤
]it's better 4 u 2 Know, i wOn't chAnge mY mInd[

تنها تفاوت سکسکه و تصميم امروز من،
اينه که سکسکه بند مياد
اما تصميم ِ من
نه.



سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳۸٤
waLk in da marketplAce lIke a BuddHa/

شما دو تا عين سگ و گربه ی هار بهم حمله می کنين و
من دارم به اين فکر می کنم که چرا رگهای جمجمه ام اين روزها باز است.
و آنهنگام او با موسو (!) ی قرمز می رسد.



دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٤
brokN insId

روزهای من
فروشی
نيست
عزيزم



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]