یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٤
hello lil 30
بدنم سفر میکند اما در سرم باقی میمانم


شنبه ٩ آبان ۱۳٩٤
 

بعد از سی سال
به درخواست تراپیست عزیزم،
باید باور کنم که بابا، آفتاب آمد دلیل آفتاب 



دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢
 

خیلی از روزی که سه تایی روی تخت من جلسه ی "آخه چطوری دخترا با پسرای کوچیکتر از خودشون میتونن" تشکیل داده بودیم نگذشته بود که من فهمیدم چطوری

خیلی خوب طوری



سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
river of no return

خیلی فک کردم
تا بفهمم نیاز عمیق من به محبته
یا محبت عمیقه این آدمه
که منو نرم کرد



دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
spoon hard

هر چی فکر میکردی به سر تو نمیاد‌‌‌٬ سرت نیومده
تا عاشقی از یادت بره 



شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
my ability to find shit out

در جواب سئوال دوستان
از یک روزی به بعد من تلخ ترین لازمه ها را
برای تلخ بودن و گرفتن تلخ ترین تصمیم ها دارم



دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
a sad, sad story has happened in Feryland city

مورچه خواری که در من است جلوتر از مورچه ها افتاده 
نمی خوردتشان



شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

دیگه ندیدمش
در صورتیکه فک میکردم دیگه می بینمش.

 



شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱
Insert here

چقد "حالا من با این قلب چیکار کنم" توم بوده باشه خوبه.
 



جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱
 

یه شب 

تو مست بودی
من خوشگل 



یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱
 

تب است و درد و تو



دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱
Pack up all my cares and woe, here I go

داشتن خاطره ی روز برفی بهترین چیزی است که با او ندارم



جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱
 

ریزترین قانون ها را هم که بلد باشم 
با دو سوراخ نمیخواهم

 



دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱
Crime scene. Do not corss

یادآوری دو چیز در زندگی گریه من را در میاورد،
با گذشتن هزار سال. در های ترین حالت



چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱
 

دست در جیب، بدون تحویل کورریکولوم و میور و مدارک وابسته، از مدرسه و کنسولگری و سفارت و هر جا که دلم اونجا نیست اومدم بیرون.
بیرونی که تابش را ندارم

 



سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱
?mug or cookie box

احساس تعلق،
کوری نیست

 



یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱
 

بهم
برخوردگی
دارم

 



سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱
 

من مداد (بود)م
اون تراش
 



شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱
what you allow, is what will continue

یکی از خواستنی ترین هندونه ها بود که با یه دست برداشته بودم و افتاد.



شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱
 

معده درد میکشم و
عاشقی از یادم بره 



جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
razbiluto

شب اول، نگاه اول، هفته اول، بار اول
اعتقاد دارم

 



جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
 

معمولا در آسانسور ها خوشحالم
در ماشینم
تا گوشواره های عزیزم که در میاورم
تا زنگ های شبانه



سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
 

پارسال گفتم تجریش
یکی از زیرخواباش جلو پام واستاد
سوار شدم



یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱
? It's complicated. Is it

توضیح میدادن
که من از همون بچگیم هم، چقد راحت، تو بغل هر کسی میرفتم

 



یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱
 

دوستدارت
ولنگاری های موقت



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]